۱۳۹۲ فروردین ۱۲, دوشنبه

لعنت به شما جناب آقاي ميشل فوكو

دومين شغل رسمي من "حسابداري مندلي غشو" بود. مندلي جوجه ميفروخت. نه اينكه جوجه فروش باشد، يك قفس كوچك ميگذاشت جلوي پايش و سه چهار جوجه اي كه در آن بود را ميفروخت. يكبار كه از مدرسه برميگشتم، دوم ابتدايي بودم، ديدم رندهاي محل، به جاي پول، پولك حلبي به او دادند و سرش كلاه گذاشتند. تصميم گرفتم بعدازظهرها كنارش بنشينم و نگذارم كلاه سرش بگذارند. جوجه ها را ديوانه وار ميپرستيد. هروقت ميپرسيدي "توي زندگي عاشق چي هستي؟"، ميگفت: "غاز، مرغابي، بي زحمت، اردك، جوجه". ميگفتند يك بار گربه نابكاري يكي از جوجه هايش را به خون كشيده بود و مندلي از فردا شده بود قاتل گربه ها؛ از صد فرسخي پاره سنگ را درست مينشاند روي پيشاني گربه ها و خلاص؛ مثل تك تيراندازهاي فيلم محمد رسول الله. از آن روز هم به جوجه سوگلي اش اجازه نداده بود از قفس بيرون برود. در قفس را قفل كرده بود و كليدش را دفن كرده بود. سوگلي كشته نشد، اما بعد از مدتي براي خودش مرغي شد و هيچكس نميتوانست از در قفس بيرون بياوردش؛ همانجا ماند؛ تا ابد؟ نميدانم، لااقل تا وقتي مندلي پيش ما بود. امروزي ها به مندلي ميگويند ديوانه، ما اما به او ميگفتيم مندلي، مندلي غشو. اصلا آن روزها كسي به كسي ديوانه نميگفت. ديوانه ها كنار ما و با ما زندگي ميكردند و كسي هم اعتراضي نداشت. بچه ها مندلي را اذيت ميكردند اما رويش غيرت داشتند؛ عمرا ميگذاشتند كسي از محل ديگري بيايد و مندلي را آزار بدهد. يك كتك سير به طرف ميزدند و كت بسته ميبردندش پيش مندلي و ميگفتند مندلي فحشش بده. مندلي هم شروع ميكرد تمام وابستگان نسبي و سببي طرف را در موقعيتهاي خيلي اروتيك و بعضا فتيشيستيك قرار دادن. فقط چون فحشهايش "ساختار"هاي نادرستي داشت و ضماير مذكر و مونث را به اشتباه انتخاب ميكرد، دست آخر هيچ اتفاق خلاف شرعي براي اقوام طرف نمي افتاد (آرزو به دل مانده ام كه روزي بتوانم نص صريح فحشهايش را ذكر كنم)؛ آخري ها هرروز حالش بدتر ميشد. اين را ميشد از چشمهاي غمگين جوجه/ مرغي فهميد كه در قفسش روزگار سپري ميكرد. بدخلق شده بود اما سنگ پراني اش حرف نداشت. فحشهايش هم به كل فاقد ساختار شده بود و تكرار پربسامدي بود از سه كلمه طلايي ناسزاهاي ايراني. يك روز صبح، مندلي ديگر نبود. اوايل كسي نفهميد، روزگار عوض شده بود و هر كسي گرفتار بيچارگي هاي خودش. اما كم كم همه فهميدند پارك جهانپناه بي مندلي انگار كه چيزي كم دارد. ميگفتند برادرش مندلي را برده پيش خودش، در خيابان ميرداماد؛ ميرداماد كجا بود؟ كسي چه ميداند؛ آن سر دنيا، جابلقا، جابلسا. من ولي باور نكردم. شك نداشتم كه مندلي را برده اند ديوانه خانه. نشسته اند و از روي يك كتاب لعنتي، درمان كه نه دست به سرش ميكنند. صدسال گذشت تا فهميدم حدسم درست بوده، صد سال گذشت تا بفهمم ميشل فوكو مندلي را از ما گرفت. صدسال گذشت تا با تمام وجودم تاريخ جنون را درك كنم و بفهمم مندلي زماني از جهان ما گم شد كه فرصت "مراقبت" نداشتيم و "تنبيه" را تنها راه رهايي دانستيم؛ لعنت به شما جناب آقاي ميشل فوكو، وِر ايز ماي مندلي؟ ماي ديِر مندلي

۱۳۹۱ بهمن ۲۱, شنبه

بهار آزادی یا خزانی دیرپا ؟

عکسی از شورای انقلاب. قطب زاده چهار سال نگذشته از انقلاب اعدام شد. دست اجل نگذاشت آیت الله طالقانی حتی سالگرد انقلاب را نیز ببیند. مهندس بازرگان و دکتر سحابی نیز دو دهه خون دل خوردن و سرکشی های استبداد دینی را تحمل کردند اما سر خم فرو نکردند و در عین حال نتوانستند آرمان های انقلاب را تحقق بخشند. دکتر یزدی نیز که بیش از همه اعضاء طرد شده شورای انقلاب در داخل کشور دوام آورده است با بیماری های متعددی سر و کله می زند. او که زمانی از نزدیکان آیت الله خمینی بود به دلیل همراهی با مهندس بازرگان مغضوب حکومت جدید شد. سی و چهارمین سالگرد انقلاب ضد استبدادی که می خواست انسان خدا باور را بر سرنوشت خویش و جامعه حاکم سازد ، حسی دو گانه را در من بر می انگیزد. از یک سو پیروزی آن حرکت بزرگ تاریخی و فروپاشی حکومت خودکامه و فاسد پهلوی ، شور انگیز است.
اما کوتاه بودن عمر آزادی و سر بر آوردن استبداد مخوف تر، غم انگیز و فاجعه آمیز است. اصل انقلاب اجتناب ناپذیر بود و برای رسیدن به دموکراسی و توسعه پایدار راهی غیر از آن متصور نبود. اما طرح انقلاب بر بستر ایدئولوژی و محدود کردن آن به اسلام و ولایت فقیه سنگ بنای انحراف شد. اگر چه قرائتی از اسلام که در پیش از انقلاب مطرح بود بر عدالت ، نفی استثمار ، حاکمیت مستضعفین ، به زیر کشیدن طاغوت تکیه داشت و بر بستر تفسیری مدرن خود را مطرح می کرد اما باز گفتمانی نبود که همه جامعه را در بر بگیرد و ناگزیر بخشی از جامعه را به شهروندانی در جه دو بدل می ساخت. در کنار این عامل بنیادی بینش اقتدار گرای آیت الله خمینی ، قدرت طلبی سیری ناپذیر حزب جمهوری اسلامی و بخشی از روحانیت ، ضعیف بودن فرهنگ دموکراسی در بین نخبگان سیاسی، برخورداری اسلام فقاهتی از حمایت توده ای ، فقدان دیدگاه و مناسبات دموکراتیک در بخش هایی از اپوزیسیون مانند سازمان مجاهدین خلق ، فدائیان خلق ، حزب توده و شماری دیگر از گروه های کوچک بهار آزادی را به خزانی دیر پا تغییر داد.

۱۳۹۱ دی ۲۸, پنجشنبه

آدم های نویزی

 مخابراتی ها به علائم ، سیگنال ها و یا امواجی که ناخواسته روی کار یک سیستم مخابراتی و یا ارتباط مخابراتی اثر نامطلوب میگذارند نویز (noise )میگوییم . مثلا در یک ارتباط صوتی و یا تصویری نویز میتواند باعث شود که شما صدا و یا تصویر را بخوبی نشنوید و یا نبینید . این نویز گاهی منشأ خارجی دارد و گاهی منشأ داخلی . مواقعی هم علائم و سیگنال های مزاحمی عمدا توسط دیگر عوامل در ارتباطات مخابراتی ایجاد اشکال میکنند که به آنها اختلال ( jamming ) و گاهی اصطلاحا پارازیت گفته میشود . به هر حال نقش نویز و اختلال تخریبی است و باید از شر آنها به هر شکلی راحت شد . نویز را تا حد زیادی میتوان با اصلاح سیستم و بکار بردن المان های مناسب کاهش داد و تا حد زیادی قابل پیش بینی میباشد ولی اختلال یا پارازیت چون تعمدی است و منبع آن در مواردی با تاخیر و یا به سختی شناسایی میشود کمی متفاوت تر است .
ما انسانها نیز در جامعه ای که در آن زندگی میکنیم گاهی نقش نویز و گاهی نقش پارازیت را بازی میکنیم . وقتی آگاهی پایین باشد ، شعور اجتماعی رشد نکرده باشد ، ادب و نزاکت از ما فاصله گرفته باشد و بی فرهنگی بر ما غلبه کرده باشد حتی اگر نیتمان تخریب سیستم و جامعه نباشد این کار را خواهیم کرد . با زدن یک حرف نسنجیده ، با دفاع نادرست ، با اظهار نظرهای غیر مسئولانه میتوانیم مانند یک نویز کار سیستم را مختل نماییم و نظم جامعه را به هم بزنیم . چنین آدم های نویزی لازم نیست حتما خارج از گروه و دسته و تشکل باشند بلکه میتوانند از ما باشند ، همراه با ما باشند و از جمع ما باشند ولی نقش نویز را بازی کنند و از درون سیستم را بهم بریزند . برای کاهش این مشکل تنها راه چاره اصلاح و بهبود سیستم است با بالا بردن آگاهی ، با تبیین و تفهیم صحیح مسائل و با هشدار دادن ها و تذکرات دوستانه و روش های گوناگون دیگر .
مسئله پارازیت جداست . آدم های پارازیتی بعضا از روی کینه و دشمنی این کار را میکنند . برخی از آنها برای بهم زدن نظم سیستم ماموریت دارند و برای آن کار مزد میگیرند . باید هوشمندانه آنها را شناخت و قدرت عمل را از ایشان گرفت .
ما باید بتوانیم اولا نویز را از پارازیت تشخیص دهیم و به فراخور حال با آنها مقابله نماییم . اگر در تشخیصمان اشتباه کنیم در روش اصلاح سیستم نیز دچار اشتباه میشویم و ممکن است خود به تخریب آن کمک نماییم . ضمن اینکه تلاش می کنیم خود تبدیل به نویز نشویم بایستی با دقت و ذکاوت به تشخیص درستی از آدم های اطرافمان برسیم . در همین دنیای مجازی به گفته ها و نظرات خودمان و دیگران نگاه بیاندازیم و ببینیم نقشمان در سیستم چیست ؟ آیا گاهی ناخواسته و از روی ناآگاهی مانند نویز عمل نمیکنیم ؟